محمد ابراهيمى وركيانى
216
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
احمد بن يحيى بلاذرى مىنويسد : چون يزيد وفات يافت ، عمر نامهاى به معاويه نوشت و تمامى آنچه كه توليت آن با برادرش ، يزيد بود ، به وى سپرد . ابوسفيان سپاس اين كار را بهجا آورد و به عمر گفت : اى اميرالمؤمنين ، حق خويشاوندى را خوب بهجاى آوردى ! ساير رجال قريش نيز به موقعيتهاى مشابهى دست يافتند و با بخششهاى ويژه حكومتى ، ثروتمند شدند و بار ديگر موقعيت اجتماعى خود را بهدست آوردند . نهتنها افرادى مانند طلحه ، زبير و عبدالرحمن بن عوف در تصميمگيرىهاى مهم اجتماعى نظر مىدادند ، بلكه افرادى مانند وليد بن عقبه ، عمرو بن عاص و خالد بن وليد نيز خود را لايق شركت در تصميمگيرىهاى بزرگ مىدانستند . اين تصور غلط مشكلات بسيارى را براى دولت اسلامى بهدنبال داشت . خليفه دوم كه متوجه اين واقعيت بس خطرناك شده بود ، چارهاى نمىديد جز اينكه آنها را در مدينه و حجاز متوقف ساخته ، همه افعال آنان را زير نظر بگيرد و از خروج آنان از مدينه حتى براى جهاد نيز مانع شود . « 1 » زيرا اگر آنان به ديگر بلاد اسلامى مهاجرت مىكردند ، با موقعيت ممتازى كه به دست آورده بودند ، هريك گروهى را گرد خود جمع مىكردند و تصميمگيرى را براى دولت مركزى دشوار مىساختند . « 2 »
--> ( 1 ) . ابن ابىالحديد معتزلى مىنويسد : اينكه عمر ، قريش و مهاجران داراى سابقه درخشان را ، از خروج از مدينه بازداشت و نگذاشت كه آنان با مردم از نزديك برخورد داشته باشند و مردم را نيز نمىگذاشت با آنان محشور باشند ، كار درستى بود ؛ چه اينكه او مىدانست اين مسئله ريشه همه مفاسد در قلمرو اسلام خواهد بود و اينكه اينها با فتوحات و غنائم حاصله ، مسلمانان را به خوشگذرانى واداشتهاند و اگر سران و بزرگان آنها از دارالهجره خارج شوند و جداى از ديگر اصحاب زندگى كنند ، مردم شهرها به آنان روى مىآورند و بعيد نبود كه رياستطلبى را براى آنان بيارايند و آنها را به مخالفت با جمع و ايجاد اختلاف اجتماعى وادارند . ( ابن ابىالحديد ، شرح نهجالبلاغه ، ج 11 ، ص 11 ) طبرى مىنويسد : عمر بزرگان قريش و مهاجران را اجازه نمىداد از مدينه خارج شوند جز با موافقت قبلى . اشتباه عثمان همين بود كه پس از خليفه شدن ، همان روش عمر را بهكار نگرفت و آنان را آزاد گذاشت . ( طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ج 4 ، ص 125 ) ( 2 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 202 .